... پله پله تا اوج

زندگی من : چگونه می شود با عقلم احساس و عشق خالصم را پیروز کنم...؟

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ... پله پله تا اوج خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

 
"HIH"


مواد لازم جهت به وجود امدن 1 انسان :

 

1 عدد تخمک حاوی چربی  + پروتئین  + هسته

+

1 عدد اسپرم زرنگ و جنگجو حاوی  مقدار کمی سیتوپلاسم + انزیم + میتوکندری + تاژک + هسته

چربی :  اسید های چرب + گلیسرول 

اسید های چرب : از c , H

و...

 

 

این عناصر با هم ترکیب شدند و 1انسان را به وجود اوردند.

 

همه ی ما با 1پیروزی به وجود امدیم!

پیروزی اسپرممون در برابر  300تا 400 میلیون اسپرم دیگر!!

 

ما به وجود امدیم

خیلی حرفه ای!

خیلی رو اصول!

خیلی تند و سریع!

و

در  شرایط و محیطی مناسب!

 

"می خوام این روندو خراب نکنم! "

 

 

http://www.aftab.ir/lifestyle/images/a187d7f70a8dd4b8b3a908800ba55019.jpg

 یک تخمک و میلیون ها اسپرم در هنگام لقاح

 

!" 5 تا هشدار "!

 

1 - گیرم که باختم!!!

اما کسی حق ندارد به من دست بزند

یا از صفحه ی بازی بیرونم بیندازد

شوخی که نیست!!!!

من شاه شطرنجم!!!!

 

2 - ارزو طلب نمی کنم...ارزو می سازم.

 

3- لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی...

"من همانی ام که فکرش را هم نمی توانی بکنی!!"

 

4- لبخند می زنم و او فکر می کند بازی را برده است...

هرگز نمی فهمد که من ,

با هر کسی رقابت نمی کنم!!

 

 5-- من مسئول حرف ها و رفتارهایم هستم.

اما ...

مسئول برداشت شما از ان ها نیستم!!

 

"تذکر" : اهنگ ها و موزیک هایی رو که در وبلاگ من می شنوید,

اهنگ ها و موزیک های مورد علاقه ی من هست!

حتی ممکنه به نظرم اون اهنگ یا موزیک قدیمیباشه!!

اما چون دوسش دارم پس رو وبلاگم می ذارم!

امیدوارم شما هم لذت ببرید.

 

 

~تلنگر همیشگی "HIH" ~

 

 

یک روزی از همین روزها  قراره من و تو بمیریم :

 خیلی ساده و راحت ...

بعدشم :

 

لا اله الا الله

 

اولین تلنگر - حالا باز هم دوست داری با من لجبازی کنی؟؟

 

دومین تلنگر - برنامه ی شما تا زمانی که بریم در قبر  چیه؟

 

برنامه ی من : 

 

1- مبارزه کردن تا رسیدن به اهداف و رویاهام

 

2-کمک کردن به دیگران

 

3- خوش رفتار بودن

 

 

 

 

موزیک/ترانه ای که هم اکنون در وبلاگم پخش می شود :

 

قهوه از بنیامین بهادری

 

 

http://www.noonoab.com/assets/js/admin/uploaded/2013/08/img_1315126336_404.jpg 

 قهوه ای از طرف HIH برای شما

 

الگو و فرد شاخصی که ~~~ HIH~~~ به شما معرفی می کند : 

 

"آنتونی رابینز"

 

آتونی رابینز (به انگلیسی: Tony Robbins) با نام کامل آنتونی رابینز (به انگلیسی: Anthony Robbins)

نویسنده، سخنران، مربی و بازیگر آمریکایی است. وی ۲۹ فوریه ۱۹۶۰در شمال هالیوود در کالیفرنیا به دنیا آمد.

شهرت عمده او در ایران به خاطر سلسله کتاب‌هایش در مورد موفقیت می‌باشد، کتابهای چون قدرت نامحدود

در سال ۱۹۸۷ و به سوی کامیابی در سال ۱۹۹۴. تونی رابینز موفق‌ترین، مشهورترین و پرطرفدارترین نویسنده و

سخنران انگیزشی در جهان است. هر چند که خود اصرار دارد به جای سخنران انگیزشی، مربی منتهای کارآیی

نامیده‌شود. او در مدت کوتاهی به بیشترین آرزوها و رویاهای جوانی خود جامه عمل پوشانید و توانست درآمد

سالیانه خود را از ۳۸ هزار دلار به بیش از یک میلیون دلار افزایش دهد.

 

آنتونی رابینز

 

 

   
   
   
   
   
   
   

 

( فقط "5 هشدار "برداشت شده از وبلاگ مجنون لیلی)

 

 

~~~HIH~~~

 

 

 

[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 14:50 ] [ HIH ]

[ ]

مقدار نوشته : متوسط

 

موضوع : هر از گاهی باید خودتو با مشکلات و اتفاقات جدید آپ دیت کنی ...به این میگن خود سازی!!

نوع : شخصی

منبع : دنیای HIH

سبک : محاوره ای ( HIH نوشت )

 

پند این پست : به خودت بیا ... و خودتو پیدا کن ... خودتو جمع و جور کن ... مبارزه ادامه داره ...

 

یک راهکار خوب برای بهتر شدن : بهتره مقابل همه ی این اتفاقات بایستی!! و رودربایستی رو بذاری کنار!!

دیگه اجازه نمی دم هر کسی هر حرفی که دوست داره به من بزنه!!!

و دیگه کاریو انجام نمی دم که دوست ندارم!! صرفا به خاطر خوشحالی چندین نفر!!

من کاریو انجام می دم که درسته و احساس خوبی بهش دارم .

بله!! این چنین ... قدرت به HIH برمی گرده ...

قانونی در خونه و محیط بیرون وضع خواهم کرد!

که کسی حق نداره در مورد کنکور و مسائل شخصی من اصلا " حرف " بزنه!!! و اظهار نظر کنه!!

خودم می دونم چه اتفاقی افتاده ... 21 سالمه ... احمق که نیستم .

با صراحت تمام جواب همه هم خواهم داد ... ولی جوابی که پشتش حرفی نباشه .

 

 http://www.whiteheadortho.com/blog/wp-content/uploads/2014/07/cosmetic-dentistry2.jpg

لبخند بزن عزیزم

یک بیت شعر برای این پست :

 

 توضیحات :

دوستان من به پیشنهاد سارا جون در وایبر یک گروه درست کردم به اسم پله پله تا اوج ...

اگر دوست دارید شمارهاتونو به من بدید تا در این گروه واردتون کنم .

 

شاد باش عشقم !


برچسب‌ها: آنالیزهای اچ
ادامه مطلب

[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 10:13 ] [ HIH ]

[ ]

نه ...

تو من را نمی شناسی ...

من زخمیم!!

مرده ام!!

من چه کسی هستم؟؟

دختری که خوب ورزش می کند؟؟

مثل اسب خوب می دود؟

دختری زیبا؟؟

درر چشم خودم و آدم ها؟

دختری از خود راضی؟؟

من در اعماق وجودم یک دختربچه ای هست که بارها و بارها شکست خورده!!!

دو روزیست که شدم 1 دختربچه ...

و از صبح گریه می کنم تا آخر شب ...

و هیچ کس جلودارم نیست .

حرف منطقی نمی فهمم!!

اصلا اصلا !!

فقط می خواهم!!

و برای خواسته هایم ساعت ها گریه می کنم ...

حوصله ی انجام هیچ کاری را ندارم!!

فقط از روی عادت ورزش می کنم ...

( امروز 80 دقیقه با سرعت 8 و 9/5 دوییدم )

خیلی در این زمینه رشد کردم!!

در زمینه ی ورزشی!!

ولی چه فایده؟؟

عشق مدرک منو کشته!!

امروز برای بار 1000 روی تردمیل رفتم و بدون توجه به بقیه با سرعت بالا شروع به دوییدن کردم

چیزی نگذشت تا توجه همه ی آدم های باشگاه به من جلب شد ...

همین طور مربی باشگاه!!

من به این توجه ها عادت داشتم ...

و با خودم گفتم :

" بله!! قرار بوده روزی من مدال دو سرعت و استقامت بیارم!!"

سر خورده بودم ...

پس کو؟؟

الان 6ساله که من دائم دارم می گم :

" مامان؟ بابا؟ مربی؟ خواهر؟ برادر؟؟؟ بابااااااااااااااااا به خدااااااااااااااااااااااا من تو ورزش یه چیزی می شمااااااااااااااااااااااااااااااااااا ..."

اما کو؟؟

کوش گوش شنوا؟؟

خواستن دکتر بشم؟؟

بیا!!!

بدبیاری پشت بد بیاری!!

الان من باید ترم 2پزشکی باشم!!

اما به خاطر ندونم کاری هاااا ... به خاطر بی اطلاعی و کودن بازی!!

1سال دیگه پشت کنکور موندم ...

و حالا باید دوباره استرس اومدن نتایج و... تحمل کنم!!

آقاااااااااااااااا ...

من زدمممممممممممممم...

قید همه چیزوووووووووووو ...

خسته ام!!

مثل بازیکنی هستم که فقط فقط بازی کرده ...

بدون هیچ مزدی!!

و در عوض همش تو گوشی خورده!!

احساساتم جدیدا شدیدا به سمت پزشکی میل می کنه!!

وقتی 1 نفر مشکل بدنی پیدا می کنه نا خودآگاه حالم بد می شه و دلم می خواد کاری براش انجام بدم تا بهتر شه!!

دلم می خواد دکتر باشم!!

اما چی ؟؟

نیستم!!

دلم می خواد در ورزش مدرکی داشته باشم!!

اما؟؟

ندارم!!

دلم می خواد گواهینامه ی رانندگی داشته باشم ...

اما؟

ندارم!!

پارسال همه ی کلاس هاشو رفتم و فقط امتحان آخریش مونده بود ...

که جواب های دانشگاه ها اومد و اینقدر بهم ضدحال زد که دیگه نتونستم جلو برم!!

حالا 1 دختر از همه چیز سرخورده شده هستم!!

می خواستم نقاشیمو ادامه بدم کنکور نذاشت!!

و...

این واقعا چه وضعیتیه که من دارم؟؟

با این روحیه ی افتضاح چطور باید ادامه بدم؟؟

حالا که اتفاق بدتری برام رخ داده!

من به چندتا چیزم می نازیدم!!!

1- روابط عمومی

2- ورزشم

حالا باشگاهی می رم که مربی فوق العاده خوبش اصلا براش مهم نیست که من ورزشم خوب هست یا نه؟؟

و اصلا تشویقم نمی کنه!!

و بیشتر خواهرمو تحویل می گیره ..

چون خواهرم اون موقع ای که من واسه کنکور می خوندم با این مربی دوست شده و هر شب با هم تلفنی حرف می زدن!!

من این مربیو خیلی دوست دارم و احساس می کنم مثل خواهرمه!!

اما اون نه!!

اون جلوی من دائم قربون صدقه ی خواهرم می ره

و این موضوع منو شدیدا داره داغون می کنه!!

من تا الان دقیقا 2روز کامل گریه کردم و تو سر خودم زدم!!

اما هیچ اتفاقی نیفتاد!!

نه گواهی نامه ی رانندگیم درست شد ...

نه مدرک ورزشی اومد دستم ...

و نه پزشکی قبول شدم ...

و نه اون مربی عاشقم شد!!

هیچی ...

فقط فقط زار زار گریه کردم ...

به نظرتون گریه نکنم پس چی کار کنم؟

این انتخاب رشته ی لعنتی دانشگاه آزادم مونده!!

آزادمو که حتما حتما تربیت بدنی رو می زنم!!

من باید باید مدرک تربیت بدنی رو داشته باشم

با این بدن قویم باید یه کاری بکنم!!

اصلا اصلا حوصله ی کنکور و انتخاب رشته و ... ندارم!!

حالم بهم می خوره ...

برام دعا کنید ...

تا بتونم خودمو جمع و جور کنم و سر عقل بیام!!

و بتونم کارهامو پیش ببرم!!

 

 


برچسب‌ها: خبر از HIH

[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 22:14 ] [ HIH ]

[ ]

هیچ کس منو دوست نداره خدا ...

حواست خیلی بهم باشه ...

بهم نزدیک تر شو

بذار یکم بیشتر احساست کنم .

من یک دخترم که دستو پامو محکم بستی!!

4سال منو پشت کنکور نگه داشتی

تو رشته ای که دوست دارمو بهم نمی دی ...

جلوی چشم هام دخترخاله هام و خواهرم دارن پزشک می شن

و این آرزو در قلب من مونده

چرا بهم نمی دیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

 

چرا اینقدر دلمو می سوزونی؟؟

چرا اینقدر بالا و پایینم می کنی؟

چرا من اینقدر گمم؟؟

چرا من هیچ دوستی ندارم؟

چرا هیچ کس منو تحویل نمی گیره؟

چرا اینقدر گذاشتی سر خورده بشم؟؟

چرا اینقدر گذاشتی احساس ناتوانی بهم دست بده؟؟

چرا گذاشتی احساس کنم هیچی نیستم؟

تو سرم می زنی .

آره؟؟

و می گی برو گم شو ...

تو آدم نیستی .

من فقط فقط فقط عاشقم ...

مثل خودت!!

عاشق بنده هاتم

عاشق دونه دونشونم

و دلم می خواد کسی بشم که تک تک مشکلاتشونو حل کنم!!

دلم می خواد خیلی قوی باشم ...

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ...

و اینقدر خوب باشم که همه ی آدم ها دوستم بشن ...

همه ی مردم!!

همه مشکلاتشونو به من بگن ...

وقتی جلو من مشکلاتشونو به خواهرم می گن .

من فقط فقط عذاب می کشم!!

و احساس می کنم آدم نیستم!!

چقدر حقیرم نه؟؟

چقدر بدبختم نه؟؟

 koodak cry www.Patugh.ir 4 عکس زیبا از کودکان درحال گریه

گریه می کنم

 

koodak cry www.Patugh.ir 5 عکس زیبا از کودکان درحال گریه

گریه می کنم


برچسب‌ها: حرف های اچ با خدا

[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 17:44 ] [ HIH ]

[ ]

بعد از 10 روزززززززز ...

کلنجار سر انتخاب برای 150 تا رشته از 1000000000 تا رشته

و استرس ...

بالاخره

انتخاب رشته ی دانشگاه سراسریم تموم شد ...

هووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...

حالا می خوام شام همه رو مهمون کنم!!

و 1 خواب راحت امشب بکنم ...

 

شادی


برچسب‌ها: خبر از HIH

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 20:10 ] [ HIH ]

[ ]

 

سری خبرهای جدید از HIH...

 

 

 

همه زندگی همینه.یه قمار.بدونِ برد.بدونِ باخت. هروقت فقط به خاطرِ ماهیت این قمار ،واردِ بازی شدیم،برنده ایم و دیگه برده نیستیم. برده یِ خیلی چیزها ...
لبخند بزن...چون میگذره...
لبخند بزن،کلاس داره

( قسمتی از نظر لونا )


برچسب‌ها: خبر از HIH
ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ] [ 14:25 ] [ HIH ]

[ ]

یه روزی خواهد رسید ...

روزی نه چندان دور ...

که همه ی ما متوجه خواهیم شد که هیچ کس هیچ کس جز خود خدا ما را دوست ندارد ...

نه حتی مادر ...

و نه حتی پدر!!

روزی خواهد رسید ...

نه چندان دور ...

که همه ی ما متوجه خواهیم شد

که هیچ کس هیچ کس جز خود خدا به ما وفا ندارد ...

روزی خواهد رسید نه چندان دور ...

که همه ی واقعیت ها آشکار خواهد شد ...

اعتماد نکن ...

قلبتو نذار ...

تکیه نکن ...

حتی به پدر و مادرت!!

جایگاه امنی برای تو نیستند ...

و نخواهند بود!!

تکیه کن به کسی که در نزول تو هم کنارت باشه ...

و دستتو بگیره .

کسی که ازت نپرسه

" چرا خراب کردی؟"

کسی که همیشه همراهت باشه ...

در تمام لحظه ها ...

کسی که با خوشحالی های تو خوشحال شه ...

و با ناراحتی های تو

" کنارت بمونه ... و آماده ی شروع دوباره ی تو باشه "

کسی که در همه حال پشتت ایستاده باشه ...

کسی که وقتی گریه می کنی و ناراحتی ...

کنارت بمونه ...

منتظر شه تا گریه ی تو تموم شه ...

تا حالت بهتر شه ... و دوباره دستاتو بگیره و کمکت کنه ...

کسی که برای شروع دوباره ی تو ...

همیشه اشتیاق داره ...

...

لحظه هایی وجود داره در زندگی ...

که بیشتر از همه وقت احساسش می کنی ...

زمانی که شکست خورده از میدان جنگ خارج می شی ...

اون زمان ...

حضورشو بیشتر از همه ی وقت ها احساس می کنی ...

چون اون کنارت هست ...

منهای همه ی ابزارها و آدم ها ...

اون کس کسی نیست جز خدا که کس همه ی آدم هاست ...

می دونید امروز چی شد؟

امروز از همه ی اون آدم هایی که فکر می کردم کس من هستند طرد شدم ...

اشتباه می کردم!!

من آدمم و اون هام آدمن ...

اون ها نمی تونن همه کس من باشن ...

خواسستم .

و نشونم دادند ...

حالا احساس سبکی می کنم ...

اون ها فهمیدند که دیگه لیاقت اینو ندارن که "همه ی همه ی " کس 1 آدم باشند ...

من خدا دارم ...

همه کس من خداست ...

من بهشون اجازه دادم ...

تا خود واقعیشونو بهم نشون بدن ...

تا هر آن چه که در ذهنشون می گذره رو بر زبان بیارن ...

و این کار رو هم کردن!!

و آبروی خودشونو هم بردن ...

بذرهای شیطانی پاچیدند روی زمین زندگیشون ...

روزی روزگاری نه چندان دور ...

محصول این بذرها را برداشت خواهند کرد .

شخصیت خودشونو نشون دادن .

دیگه هم صحبت و هم شان من نخواهند بود ...

حالا من موندمو یک خدا ...

که بیشتر از همه ی وقت ها احساسش می کنم ...

که بیشتر از همه ی وقت ها بهش فکر می کنم ...

که بیشتر از همه ی وقت ها حضورشو درک می کنم ...

که بیشتر از همه ی وقت ها ارزششو می فهمم ...

درسته که همه بهم می گن تو درس نخوندی!! تو بدی!! مقصر تویی!!

ولی من که می دونم خوندم ...

من که می دونم تلاشمو کردم ...

بذار بگن ...

زبان تنها چیزیه که می شه به راحتی با آن بازی کرد و جهنم را خرید ...

این وضعیت

برای من وضعیتی دشوار و سخت است .

شاید آزمایش پروردگارم است .

من سکوت خواهم کرد ...

و به پدر و مادرم احترام خواهم گذاشت ...

و با خواهر و برادرم رفتار خوبی خواهم داشت ...

[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 14:37 ] [ HIH ]

[ ]