fixed

 
"HIH"


مواد لازم جهت به وجود امدن 1 انسان :

 

1 عدد تخمک حاوی چربی  + پروتئین  + هسته

+

1 عدد اسپرم زرنگ و جنگجو حاوی  مقدار کمی سیتوپلاسم + انزیم + میتوکندری + تاژک + هسته

چربی :  اسید های چرب + گلیسرول 

اسید های چرب : از c , H

و...

 

عکس چشم های رنگی و زیبا www.jazzaab.ir

چشم HIH که به شما می نگرد .

 

این عناصر با هم ترکیب شدند و 1انسان را به وجود اوردند.

 

همه ی ما با 1پیروزی به وجود امدیم!

پیروزی اسپرممون در برابر  300تا 400 میلیون اسپرم دیگر!!

 

ما به وجود امدیم

خیلی حرفه ای!

خیلی رو اصول!

خیلی تند و سریع!

و

در  شرایط و محیطی مناسب!

 

"می خوام این روندو خراب نکنم! "

 

 

http://www.aftab.ir/lifestyle/images/a187d7f70a8dd4b8b3a908800ba55019.jpg

 یک تخمک و میلیون ها اسپرم در هنگام لقاح

 

!" 5 تا هشدار "!

 

1 - گیرم که باختم!!!

اما کسی حق ندارد به من دست بزند

یا از صفحه ی بازی بیرونم بیندازد

شوخی که نیست!!!!

من شاه شطرنجم!!!!

 

2 - ارزو طلب نمی کنم...ارزو می سازم.

 

3- لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی...

"من همانی ام که فکرش را هم نمی توانی بکنی!!"

 

4- لبخند می زنم و او فکر می کند بازی را برده است...

هرگز نمی فهمد که من ,

با هر کسی رقابت نمی کنم!!

 

 5-- من مسئول حرف ها و رفتارهایم هستم.

اما ...

مسئول برداشت شما از ان ها نیستم!!

 

"تذکر" : اهنگ ها و موزیک هایی رو که در وبلاگ من می شنوید,

اهنگ ها و موزیک های مورد علاقه ی من هست!

حتی ممکنه به نظرم اون اهنگ یا موزیک قدیمیباشه!!

اما چون دوسش دارم پس رو وبلاگم می ذارم!

امیدوارم شما هم لذت ببرید.

 

HIH

 

 

~تلنگر همیشگی "HIH" ~

 

 

یک روزی از همین روزها  قراره من و تو این جوری بشیم :

 

لا اله الا الله

 

به همین راحتی هم ما رو پرت می کنن این جا :

 

لا اله الا الله 

 

بعدشم :

 

لا اله الا الله

 

اولین تلنگر - حالا باز هم دوست داری با من لجبازی کنی؟؟

 

دومین تلنگر - برنامه ی شما تا زمانی که بریم تو قبر چیه؟

 

برنامه ی من : 

 

1- مبارزه کردن تا رسیدن به اهداف و رویاهام

 

2-کمک کردن به دیگران

 

3- خوش رفتار بودن

 

 

 

 

موزیک/ترانه ای که هم اکنون در وبلاگم پخش می شود :

 

very good

 

 

الگو و فرد شاخصی که ~~~ HIH~~~ به شما معرفی می کند :
 

 

Tony Robbins.jpg

آنتونی رابینز

 

آتونی رابینز (به انگلیسی: Tony Robbins) با نام کامل آنتونی رابینز (به انگلیسی: Anthony Robbins)

نویسنده، سخنران، مربی و بازیگر آمریکایی است. وی ۲۹ فوریه ۱۹۶۰در شمال هالیوود در کالیفرنیا به دنیا آمد.

شهرت عمده او در ایران به خاطر سلسله کتاب‌هایش در مورد موفقیت می‌باشد، کتابهای چون قدرت نامحدود

در سال ۱۹۸۷ و به سوی کامیابی در سال ۱۹۹۴. تونی رابینز موفق‌ترین، مشهورترین و پرطرفدارترین نویسنده و

سخنران انگیزشی در جهان است. هر چند که خود اصرار دارد به جای سخنران انگیزشی، مربی منتهای کارآیی

نامیده‌شود. او در مدت کوتاهی به بیشترین آرزوها و رویاهای جوانی خود جامه عمل پوشانید و توانست درآمد

سالیانه خود را از ۳۸ هزار دلار به بیش از یک میلیون دلار افزایش دهد.

 

 

آنتونی رابینز

 

آتونی رابینز نویسنده و سخنران مقتدر آمریکایی در ۲۹ فوریه ۱۹۶۰ در خانواده‌ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. پس از

 

گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان

۴۰

متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه‌ای داشت و به گفتهٔ خودش، ناچار بود ظرف‌های غذای خود را در وان حمام

 

بشوید. گذشته از گرفتاری‌های مالی، بر اثر پرخوری و بدخوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و

 

به علت چاقی، دچار تنبلی، بی‌حالی و خواب‌آلودگی شده‌بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای

 

جاه‌طلبانه‌ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم

 

می‌ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران‌قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می‌گرفت. سر انجام

 

مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعهٔ چند کتاب پرداخت، اما مطالب

 

آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد

 

فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوهٔ تغذیه او را

 

سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و

 

عمدتاً با شیوه‌های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به

 

قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.[۱] شهرت عمده او به خاطر سلسله

 

کتاب‌هایش در زمینه موفقیت است.

 

 

 

آنتونی رابینز به همراه همسر و دوستانش

 

آنتونی رابینز بیش از نیمی از عمر خود را صرف کمک به دیگران کرده، تا عظمت وجود خود را کشف نموده و آن را

بهتر سازند. او یکی از موفق‌ترین افراد ایالات متحده در زمینه بهبود عملکرد دیگران است. وی بنیانگذار و رئیس

هیأت مدیره بنیاد آنتونی رابینز است که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیت‌های فردی و حرفه‌ای

تأسیس شده‌است. رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان، با سازمانهایی از قبیل ای‌تی اند تی، آی‌بی‌ام، آمریکن

اکسپرس، Mac Daglas و ارتش ایالات متحده آمریکا و همچنین تیم‌های ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال

طلای المپیک همکاری داشته است. وی همچنین مورد مشاوره بسیاری از چهره‌های معروف جهانی بوده و در

مورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است، طرف مشورت بوده‌است. وی درصدد است

تا با کمک به افراد، جهان را به جای بهتری برای زیستن تبدیل نماید. او می‌خواهد به افراد جامعه کمک کند تا

سرنوشت خود را به دست گیرند، روابط خود را با دیگران بهبود بخشند، به دنبال هدفهای ارزشمند زندگی خود

بروند، بر ناکامی‌های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود، به جامعه و کشور خدمت نمایند. سالهاست

که او بدون خودخواهی، نیرو و منابع خود را در اختیار نیازمندان قرار داده‌است. وی در سال ۱۹۹۱ بنیادی

غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدف آن، کمک به کودکان عقب مانده، افراد بی‌خانمان، سالمندان و زندانیان

است. رابینز از روش‌های گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می‌نماید. او بر این اعتقاد

است که فرایند تفکر و ارزیابی، چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی‌باشد. می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما

(که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون و موقعیت آن بستگی دارد)، احساس ما را شکل می‌دهد و با توجه به

اینکه یک شخص هر چقدر هم که عاقل و بالغ باشد، بر مبنای احساسات خود و نه بر اساس فکر خود عمل

می‌کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت‌هایی که شاید در

بسیاری از مواقع، متوجه میزان بازدارندگی آنها نمی‌شویم و سرانجام سرنوشت ما را رقم می‌زنند.[۲]

آنتونی رابینز در جوانی

 

   
   
   
   
   
   
   

 

( فقط "5 هشدار "برداشت شده از وبلاگ مجنون لیلی)

 

 

~~~HIH~~~

 

 

 

[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 14:50 ] [ HIH ]
[ ]

گریه های من!!

نه ...

تو من را نمی شناسی ...

من زخمیم!!

مرده ام!!

من چه کسی هستم؟؟

دختری که خوب ورزش می کند؟؟

مثل اسب خوب می دود؟

دختری زیبا؟؟

درر چشم خودم و آدم ها؟

دختری از خود راضی؟؟

من در اعماق وجودم یک دختربچه ای هست که بارها و بارها شکست خورده!!!

دو روزیست که شدم 1 دختربچه ...

و از صبح گریه می کنم تا آخر شب ...

و هیچ کس جلودارم نیست .

حرف منطقی نمی فهمم!!

اصلا اصلا !!

فقط می خواهم!!

و برای خواسته هایم ساعت ها گریه می کنم ...

حوصله ی انجام هیچ کاری را ندارم!!

فقط از روی عادت ورزش می کنم ...

( امروز 80 دقیقه با سرعت 8 و 9/5 دوییدم )

خیلی در این زمینه رشد کردم!!

در زمینه ی ورزشی!!

ولی چه فایده؟؟

عشق مدرک منو کشته!!

امروز برای بار 1000 روی تردمیل رفتم و بدون توجه به بقیه با سرعت بالا شروع به دوییدن کردم

چیزی نگذشت تا توجه همه ی آدم های باشگاه به من جلب شد ...

همین طور مربی باشگاه!!

من به این توجه ها عادت داشتم ...

و با خودم گفتم :

" بله!! قرار بوده روزی من مدال دو سرعت و استقامت بیارم!!"

سر خورده بودم ...

پس کو؟؟

الان 6ساله که من دائم دارم می گم :

" مامان؟ بابا؟ مربی؟ خواهر؟ برادر؟؟؟ بابااااااااااااااااا به خدااااااااااااااااااااااا من تو ورزش یه چیزی می شمااااااااااااااااااااااااااااااااااا ..."

اما کو؟؟

کوش گوش شنوا؟؟

خواستن دکتر بشم؟؟

بیا!!!

بدبیاری پشت بد بیاری!!

الان من باید ترم 2پزشکی باشم!!

اما به خاطر ندونم کاری هاااا ... به خاطر بی اطلاعی و کودن بازی!!

1سال دیگه پشت کنکور موندم ...

و حالا باید دوباره استرس اومدن نتایج و... تحمل کنم!!

آقاااااااااااااااا ...

من زدمممممممممممممم...

قید همه چیزوووووووووووو ...

خسته ام!!

مثل بازیکنی هستم که فقط فقط بازی کرده ...

بدون هیچ مزدی!!

و در عوض همش تو گوشی خورده!!

احساساتم جدیدا شدیدا به سمت پزشکی میل می کنه!!

وقتی 1 نفر مشکل بدنی پیدا می کنه نا خودآگاه حالم بد می شه و دلم می خواد کاری براش انجام بدم تا بهتر شه!!

دلم می خواد دکتر باشم!!

اما چی ؟؟

نیستم!!

دلم می خواد در ورزش مدرکی داشته باشم!!

اما؟؟

ندارم!!

دلم می خواد گواهینامه ی رانندگی داشته باشم ...

اما؟

ندارم!!

پارسال همه ی کلاس هاشو رفتم و فقط امتحان آخریش مونده بود ...

که جواب های دانشگاه ها اومد و اینقدر بهم ضدحال زد که دیگه نتونستم جلو برم!!

حالا 1 دختر از همه چیز سرخورده شده هستم!!

می خواستم نقاشیمو ادامه بدم کنکور نذاشت!!

و...

این واقعا چه وضعیتیه که من دارم؟؟

با این روحیه ی افتضاح چطور باید ادامه بدم؟؟

حالا که اتفاق بدتری برام رخ داده!

من به چندتا چیزم می نازیدم!!!

1- روابط عمومی

2- ورزشم

حالا باشگاهی می رم که مربی فوق العاده خوبش اصلا براش مهم نیست که من ورزشم خوب هست یا نه؟؟

و اصلا تشویقم نمی کنه!!

و بیشتر خواهرمو تحویل می گیره ..

چون خواهرم اون موقع ای که من واسه کنکور می خوندم با این مربی دوست شده و هر شب با هم تلفنی حرف می زدن!!

من این مربیو خیلی دوست دارم و احساس می کنم مثل خواهرمه!!

اما اون نه!!

اون جلوی من دائم قربون صدقه ی خواهرم می ره

و این موضوع منو شدیدا داره داغون می کنه!!

من تا الان دقیقا 2روز کامل گریه کردم و تو سر خودم زدم!!

اما هیچ اتفاقی نیفتاد!!

نه گواهی نامه ی رانندگیم درست شد ...

نه مدرک ورزشی اومد دستم ...

و نه پزشکی قبول شدم ...

و نه اون مربی عاشقم شد!!

هیچی ...

فقط فقط زار زار گریه کردم ...

به نظرتون گریه نکنم پس چی کار کنم؟

این انتخاب رشته ی لعنتی دانشگاه آزادم مونده!!

آزادمو که حتما حتما تربیت بدنی رو می زنم!!

من باید باید مدرک تربیت بدنی رو داشته باشم

با این بدن قویم باید یه کاری بکنم!!

اصلا اصلا حوصله ی کنکور و انتخاب رشته و ... ندارم!!

حالم بهم می خوره ...

برام دعا کنید ...

تا بتونم خودمو جمع و جور کنم و سر عقل بیام!!

و بتونم کارهامو پیش ببرم!!

 

 


برچسب‌ها: خبر از HIH
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 22:14 ] [ HIH ]
[ ]

چرا منو داری اذیت می کنی خدا؟؟

هیچ کس منو دوست نداره خدا ...

حواست خیلی بهم باشه ...

بهم نزدیک تر شو

بذار یکم بیشتر احساست کنم .

من یک دخترم که دستو پامو محکم بستی!!

4سال منو پشت کنکور نگه داشتی

تو رشته ای که دوست دارمو بهم نمی دی ...

جلوی چشم هام دخترخاله هام و خواهرم دارن پزشک می شن

و این آرزو در قلب من مونده

چرا بهم نمی دیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

 

چرا اینقدر دلمو می سوزونی؟؟

چرا اینقدر بالا و پایینم می کنی؟

چرا من اینقدر گمم؟؟

چرا من هیچ دوستی ندارم؟

چرا هیچ کس منو تحویل نمی گیره؟

چرا اینقدر گذاشتی سر خورده بشم؟؟

چرا اینقدر گذاشتی احساس ناتوانی بهم دست بده؟؟

چرا گذاشتی احساس کنم هیچی نیستم؟

تو سرم می زنی .

آره؟؟

و می گی برو گم شو ...

تو آدم نیستی .

من فقط فقط فقط عاشقم ...

مثل خودت!!

عاشق بنده هاتم

عاشق دونه دونشونم

و دلم می خواد کسی بشم که تک تک مشکلاتشونو حل کنم!!

دلم می خواد خیلی قوی باشم ...

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ...

و اینقدر خوب باشم که همه ی آدم ها دوستم بشن ...

همه ی مردم!!

همه مشکلاتشونو به من بگن ...

وقتی جلو من مشکلاتشونو به خواهرم می گن .

من فقط فقط عذاب می کشم!!

و احساس می کنم آدم نیستم!!

چقدر حقیرم نه؟؟

چقدر بدبختم نه؟؟

 koodak cry www.Patugh.ir 4 عکس زیبا از کودکان درحال گریه

گریه می کنم

 

koodak cry www.Patugh.ir 5 عکس زیبا از کودکان درحال گریه

گریه می کنم


برچسب‌ها: حرف های اچ با خدا
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 17:44 ] [ HIH ]
[ ]

انتخاب رشته ی دانشگاه سراسری HIH تموم شد .

بعد از 10 روزززززززز ...

کلنجار سر انتخاب برای 150 تا رشته از 1000000000 تا رشته

و استرس ...

بالاخره

انتخاب رشته ی دانشگاه سراسریم تموم شد ...

هووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...

حالا می خوام شام همه رو مهمون کنم!!

و 1 خواب راحت امشب بکنم ...

 

شادی


برچسب‌ها: خبر از HIH
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 20:10 ] [ HIH ]
[ ]

HIH روشن فکر است .

 

سری خبرهای جدید از HIH...

 

 

 

همه زندگی همینه.یه قمار.بدونِ برد.بدونِ باخت. هروقت فقط به خاطرِ ماهیت این قمار ،واردِ بازی شدیم،برنده ایم و دیگه برده نیستیم. برده یِ خیلی چیزها ...
لبخند بزن...چون میگذره...
لبخند بزن،کلاس داره

( قسمتی از نظر لونا )


برچسب‌ها: خبر از HIH
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ] [ 14:25 ] [ HIH ]
[ ]

روزی خواهد رسید نه چندان دور ...

یه روزی خواهد رسید ...

روزی نه چندان دور ...

که همه ی ما متوجه خواهیم شد که هیچ کس هیچ کس جز خود خدا ما را دوست ندارد ...

نه حتی مادر ...

و نه حتی پدر!!

روزی خواهد رسید ...

نه چندان دور ...

که همه ی ما متوجه خواهیم شد

که هیچ کس هیچ کس جز خود خدا به ما وفا ندارد ...

روزی خواهد رسید نه چندان دور ...

که همه ی واقعیت ها آشکار خواهد شد ...

اعتماد نکن ...

قلبتو نذار ...

تکیه نکن ...

حتی به پدر و مادرت!!

جایگاه امنی برای تو نیستند ...

و نخواهند بود!!

تکیه کن به کسی که در نزول تو هم کنارت باشه ...

و دستتو بگیره .

کسی که ازت نپرسه

" چرا خراب کردی؟"

کسی که همیشه همراهت باشه ...

در تمام لحظه ها ...

کسی که با خوشحالی های تو خوشحال شه ...

و با ناراحتی های تو

" کنارت بمونه ... و آماده ی شروع دوباره ی تو باشه "

کسی که در همه حال پشتت ایستاده باشه ...

کسی که وقتی گریه می کنی و ناراحتی ...

کنارت بمونه ...

منتظر شه تا گریه ی تو تموم شه ...

تا حالت بهتر شه ... و دوباره دستاتو بگیره و کمکت کنه ...

کسی که برای شروع دوباره ی تو ...

همیشه اشتیاق داره ...

...

لحظه هایی وجود داره در زندگی ...

که بیشتر از همه وقت احساسش می کنی ...

زمانی که شکست خورده از میدان جنگ خارج می شی ...

اون زمان ...

حضورشو بیشتر از همه ی وقت ها احساس می کنی ...

چون اون کنارت هست ...

منهای همه ی ابزارها و آدم ها ...

اون کس کسی نیست جز خدا که کس همه ی آدم هاست ...

می دونید امروز چی شد؟

امروز از همه ی اون آدم هایی که فکر می کردم کس من هستند طرد شدم ...

اشتباه می کردم!!

من آدمم و اون هام آدمن ...

اون ها نمی تونن همه کس من باشن ...

خواسستم .

و نشونم دادند ...

حالا احساس سبکی می کنم ...

اون ها فهمیدند که دیگه لیاقت اینو ندارن که "همه ی همه ی " کس 1 آدم باشند ...

من خدا دارم ...

همه کس من خداست ...

من بهشون اجازه دادم ...

تا خود واقعیشونو بهم نشون بدن ...

تا هر آن چه که در ذهنشون می گذره رو بر زبان بیارن ...

و این کار رو هم کردن!!

و آبروی خودشونو هم بردن ...

بذرهای شیطانی پاچیدند روی زمین زندگیشون ...

روزی روزگاری نه چندان دور ...

محصول این بذرها را برداشت خواهند کرد .

شخصیت خودشونو نشون دادن .

دیگه هم صحبت و هم شان من نخواهند بود ...

حالا من موندمو یک خدا ...

که بیشتر از همه ی وقت ها احساسش می کنم ...

که بیشتر از همه ی وقت ها بهش فکر می کنم ...

که بیشتر از همه ی وقت ها حضورشو درک می کنم ...

که بیشتر از همه ی وقت ها ارزششو می فهمم ...

درسته که همه بهم می گن تو درس نخوندی!! تو بدی!! مقصر تویی!!

ولی من که می دونم خوندم ...

من که می دونم تلاشمو کردم ...

بذار بگن ...

زبان تنها چیزیه که می شه به راحتی با آن بازی کرد و جهنم را خرید ...

این وضعیت

برای من وضعیتی دشوار و سخت است .

شاید آزمایش پروردگارم است .

من سکوت خواهم کرد ...

و به پدر و مادرم احترام خواهم گذاشت ...

و با خواهر و برادرم رفتار خوبی خواهم داشت ...

[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 14:37 ] [ HIH ]
[ ]

قراره چه اتفاق هایی برای HIH رخ بده؟؟

مقدار نوشته : متوسط رو به زیاد .

موضوع : اتفاقاتی که از اعلام نتایج کنکور  برای HIH رخ داده است ...

نوع : شخصی .

منبع : دنیای HIH .

سبک : محاوره ای ( HIH نوشت )

پند این پست : HIH همیشه مقاوم و سربلند است .

راهکاری خوب برای بهتر شدن : من نمی دونم چرا وقتی اعصابم خورده به جسمم ضربه می زنم ... مثلا ژولیده می شم و رژیممو می ذارم کنار ... جوش هامو می کنم!! زیاد اهل گریه و داد و هوار و کلی بازی نیستم , ولی یه دفعه همه ی برنامه هامو مختل می کنم و این به نظرم بدتره ... درسته؟؟

من چطور باید به دیگران نشون بدم که ناراحتم؟؟

کلامی؟؟ یعنی با زبانم بهشون بگم؟ که من هم از این موضوع ناراحتم؟ درسته؟ از الان به بعد می خوام این کارو انجام بدم ... به جای ضربه زدن به خودم می خوام با زبانم به بقیه ناراحتیمو ابراز کنم نه رفتارم .

یک بیت شعر برای این پست :

خدا كسي است كه بايد به ديدنش برويم
خدا كسي كه از آن سخت مي‌هراسي نيست
فقط به فكر خودت باش، اي دل عاشق
كه خودشناسي تو جز خدا شناسي نيست
به عيب پوشي و بخشايش خدا سوگند

خطا نكردن ما غير ناسپاسي نيست

 

آنتونی رابینز :امروز چه می توانید بکنید که گامی به پیش گذارید ؟ افسوس نخورید و آن کار را انجام دهید .

antoni rabinz: what can you do today to move your self? forward

 

و HIH بغضش ترکید ...

متفرقه های این پست :

 

" بهتر و بالاتر از زندگی عادی ( قوانین ماهی گیری HIH ) " :

 

خودت را بشناس : شما نباید تحت تاثیر عوامل بیرونی جهت داده شوید . خداوند درون شماست , و این قدرت بی کران الهی که از شما به عنوان یک انسان حمایت می کند , همیشه در وجود شماست .

 

 زنان را بشناس : اگه نامزدت تو رو به شام دعوت کرد , توی دلت تا عدد 5 بشمار بعد قبول کن ه این کار تا حدودی اونو عصبانی می کنه ولی مطمئن باش که توی زندگی آینده ات اثر مثبت می ذاره .

 

مردان را بشناس :  سعی کن زمان های بیشتری رو با نامزدت به گردش بری ... و اونو بیشتر بشناسی ...

 

بچه های باهوش را بشناس :

1- به خواندن علاقه دارند .

2-مشاهده‌گران خوبی هستند. یک کودک با استعداد ممکن‌است تمام یا چند خصیصه از این خصوصیات را داشته‌باشد .

3-متوجه احساسات دیگران می شوند .

نگران منی به تو قرصه دلم، تو کنار منی نمی ترسه دلم

 

پر طرفدار , جذاب و متفاوت باش :

1-نگرش خود را تغییر دهید و با عشق زندگی کنید .

2- تکراری نباشید .

3- بر احساساتتون غلبه کنید .

4-مراقب باشید تا کارهایتان باعث تخریب شخصیتتان نشود .

 

نکته ها و نگرش های پیشرفت زندگی HIH :

تشکر : بزرگ ترین هدیه ی زندگی دوستی است و من این هدیه را دریافت کرده ام . ( هوبرت هامفری )

لبخند : لبخند ساده ی صندوق دار یا راننده ی اتوبوس , حرف محبت آمیز مسوول کتاب خانه ... یک سلام و احوال پرسی گرم ...

با این هاست که لحظه و روزتان عوض می شود ...

هنوز هم به انسان امید است .

a small smile from the person at the tilll or the bus driver a friendly word from the library assistant . a friendly word from the library assistant . acheerful ex change with such people hole in the road . and the moment the day is changed onnes hope in all humanity is restored .

 

مگه میشه باشی و تنها بمونم، محاله بزاری محاله بتونم

 


برچسب‌ها: آنالیزهای اچ
ادامه مطلب
[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 13:48 ] [ HIH ]
[ ]